سلام عزیز دل مامان بیشتر از یه ماهه که نیومدم و چیزی ننوشتم دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود کلی خبرهای تازه داشتیم و روزای خوب.... هر چند که الان حالم زیاد خوب نیست ... ولی مینویسم برات از روزای خوب امسال شاید که حال خودم هم جا اومد موضوع انشای دوره دبستانمون این بود که تابستان خود را چگونه گذراندید اما من میخوام اینجا بنویسم برات که عید خود را چگونه گذراندم: عید امسال رو همش با فکر تو گذروندم و با انتظار تو... انتظاری که دقیقا فردای تموم شدن عید یعنی 14 هم به ثمر میرسید و قرار بود به من مژده بودن تو رو بده اما چه انتظار بی حاصلی 14 هم که اتفاقا پنجشنبه هم بود رفتیم بهشت زهرا و سر قبر مجتبی.... رو زمین سرد نشستم و فرداش دلدرد...